تبلیغات
انعکاس - ورود امام زمان ممنوع !
 
درباره وبلاگ


● اهداف سایت :
در زمان حاضر با توجه به حملات برنامه ریزی شده دشمنان به دین مقدس اسلام و مخصوصاً شیعه، آگاهی و بصیرت در دین بر هر فرد مسلمانی به جهت مصون ماندن از القائات و شبهات مخرب دشمنان لازم و ضروری است.

● جهان سیاست :
از شاخه های اصلی سایت، بخش جهان سیاست است که در بردارنده ی مقالات متنوع سیاسی در قالبی ساده و در عین حال علمی است که در ارتقای بینش سیاسی کاربران بسیار مؤثر است.

مدیر وبلاگ : محمد حسین حسین نژاد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
انعکاس
ولا یحمل هذا العلم الا اهل البصر والصبر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 26 مهر 1392 :: نویسنده : حمید آقاجانیان

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند
هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند
لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...1

برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند
از اینکه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود
کاش می آمد ...1

خیلی از کارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئیس ...1
خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم میکرد که حتما بیایند

اگر نیایید دلخور میشوم
دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد. همه باشند و خوش بگذرانند
تدارک هم دیده بود
آهنگ و ارکست هم حتما باید باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!؟

بهترین تالار شهر را آذین بسته ام
چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود
آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود

همان شبی که هزار شب نمیشود
همان شبی که همه به هم محرمند
همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود
این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست
آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید
همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و 
اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود

حق پدری دارد بر ما...1

مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.

به تالار که رسید سر در تالار نوشته بودند:


(ورود امام زمان"عج" اکیدا ممنوع!)

دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک!1

ولی ای کاش کاری میکردی تا من هم می توانستم بیایم...1 
مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید
(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)
دخترم من آمدم اما ...1

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت
و برای خوشبختی دختر دعا کرد



یا صاحب الزمان شرمنده ایم





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : hlhl clhk، امام زمان،
لینک های مرتبط :


شنبه 7 مرداد 1396 11:19 ب.ظ
My brother recommended I might like this web site. He was entirely right.
This post truly made my day. You can not imagine simply how much time I had spent for
this information! Thanks!
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:01 ق.ظ
Hello, Neat post. There is a problem with your web site in internet explorer,
may check this? IE still is the marketplace chief and
a huge portion of other people will miss your magnificent
writing because of this problem.
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:52 ق.ظ
Hello! I realize this is somewhat off-topic
but I had to ask. Does building a well-established website like yours
take a massive amount work? I am brand new to blogging however
I do write in my journal on a daily basis. I'd like to start a blog so I
can share my experience and feelings online. Please let
me know if you have any kind of recommendations or tips for new aspiring blog owners.

Appreciate it!
یکشنبه 28 تیر 1394 12:01 ب.ظ
سلام
خیلی مفید بود !
به منم سر بزن
یکشنبه 8 دی 1392 02:39 ب.ظ
سلام
دعوتید به وبلاگ من
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر